ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
250
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از آنجا بانبار رفت كه حاكم انبار ابراهيم شروى مولاى منصور بود . ابو السرايا ابراهيم را كشت و هر چه در آنجا بود ربود و رفت و هنگام در و بازگشت و حاصل را برداشت . پس از آن از بيابان گردى بستوه آمد شهر « رقه » را قصد كرد . در آنجا طوق بن مالك تغلبى با قبايل « قيسيه » جنگ مىكرد او را يارى نمود و مدت چهار ماه در آنجا زيست بدون اينكه به چيزى طمع كند يا پشيزى دريافت نمايد فقط از روى تعصب براى قبايل ربيعه ضد قبايل مضر . طوق غالب شد و قبايل قيس مطيع او شدند . ابو السرايا از او جدا شد و به شهر « رقه » رفت در آنجا محمد بن ابراهيم معروف بابن طباطبا او را ديد و از او بيعت گرفت به او گفت . تو از راه آب با كشتى بكوفه برو و من از طريق صحرا خواهم رفت كه هر دو در يك حين و حال بكوفه برسيم . هر دو رسيدند و ابو السرايا ، كاخ عباس بن موسى بن عيسى را گرفت و هر چه در آنجا بود ربود . مال و زر و زيور و گوهر بسيار كه گنجى عظيم بود بدست او رسيد كه بشمار نمىآمد . اهل كوفه با آنها بيعت كردند مردم از پيرامون كوفه گرد آنها تجمع نموده عهد و پيمان بستند . سليمان بن منصور از طرف حسن بن سهل والى كوفه بود . حسن او را توبيخ و ملامت كرد ( كه چرا نتوانست دفاع كند ) حسن براى جنگ آنها زهير بن مسيب ضبى را با ده هزار سوار و پياده سوى كوفه فرستاد . ابن طباطبا و ابو السرايا بجنگ او رفتند و در قريه شاهى مقابله رخ داد او منهزم شد لشكر گاه او را غارت كردند . اين واقعه در آخر جمادى الثانية رخ داد . روز اول ماه رجب محمد بن طباطبا با مرگ مفاجات وفات يافت ابو السرايا او را زهر داد و كشت . زيرا هنگامى كه اموال لشكر زهير را بغنيمت بردند محمد ابو السرايا را از ربودن آنها منع كرد . مردم هم مطيع محمد بودند ابو السرايا دانست كه با بودن محمد قدرتى نخواهد داشت بكشتن او شتاب كرد . بجاى محمد طفلى برگزيد كه محمد بن محمد بن زيد بن على بن الحسين